رد پایی بر ساحل |
|||
پنج شنبه 24 آذر 1390برچسب:, :: 18:12 :: نويسنده : ليلا
شب سردی بود …. پیرزن بیرون میوه فروشی زل زده بود به مردمی که میوه میخریدن …شاگرد میوه فروش تند تند پاکت های میوه رو توی ماشین مشتری ها میذاشت و انعام میگرفت … پیرزن باخودش فکر میکرد چی میشد اونم میتونست میوه بخره ببره خونه … رفت نزدیک تر … چشمش افتاد به جعبه چوبی بیرون مغازه که میوه های خراب و گندیده داخلش بود … با خودش گفت چه خوبه سالم ترهاشو ببره خونه … میتونست قسمت های خراب میوه ها رو جدا کنه وبقیه رو بده به بچه هاش … هم اسراف نمیشد هم بچه هاش شاد میشدن … برق خوشحالی توی چشماش دوید ..دیگه سردش نبود !پیرزن رفت جلو نشست پای جعبه میوه …. تا دستش رو برد داخل جعبه شاگرد میوه فروش گفت : دست نزن نِنه ! وَخه برو دُنبال کارت ! پیرزن زود بلند شد …خجالت کشید ! چند تا از مشتریها نگاهش کردند ! صورتش رو قرص گرفت … دوباره سردش شد ! راهش رو کشید رفت … چند قدم دور شده بود که یه خانمی صداش زد : مادر جان …مادر جان ! پیرزن ایستاد … برگشت و به زن نگاه کرد ! زن مانتویی لبخندی زد و بهش گفت اینارو برای شما گرفتم ! سه تا پلاستیک دستش بود پر از میوه … موز و پرتغال و انار ….پیرزن گفت : دستِت دَرد نِکُنه نِنه….. مُو مُستَحق نیستُم ! زن گفت : اما من مستحقم مادر
چهار شنبه 23 آذر 1390برچسب:, :: 21:37 :: نويسنده : ليلا
آنهايي که (در ايران) مانده اند هر روز ايميلشان را چک مي کنند و از اينکه نامه اي از آنهايي که رفته اند ندارند، کفرشان در ميايد . آنها که رفته اند همانطور که دارند يک غذاي فوری درست مي کنند تا تنهايي بخورند، در این خیالند که آنهايي که مانده اند الان دارند دور هم دیزی یا قورمه سبزي با برنج زعفراني مي خورند و جمعشان جمع است . آنها که مانده اند، همانطور که دارند يک غذاي سر دستي می پزند، تجسم مي کنند آنها که رفته اند الان با دوستان جديدشان گل مي گويند و گل ميشنوند و از ان غذاهايي مي خورند که توي کتاب هاي آشپزي عکسش هست. . آنها که رفته اند، فکر مي کنند آنهايي که مانده اند دائم با هم به گردش میروند... دربند، لواسان، بام تهران و درکه و… و آنها را که آن گوشه دنيا تک افتاده اند، فراموش کرده اند. آنها که مانده اند، تصور مي کنند آنها که رفته اند، هرشب به بار و ديسکو مي روند و خوش مي گذرانند و آنهایی را که توي اين جهنم گير افتاده اند فراموش کرده اند. . آنهايي که رفته اند دلشان لک زده بجای آن مشروب ها که چندان باب طبعشان نيست، يک چاي دم کرده سماوری حسابي بخورند. آنهايي که مانده اند آرزو به دل شده اند که برای يکبار هم که شده بروند داخل مغازه اي و بی دغدغه و نگرانی، مشروب سفرش بدهند. . آنها که مانده اند بر این باورند که آنهايي که رفته اند دیگر حق اظهار نظر ندارند و فوري قلم برداشته و اسم شان را خط مي زنند. آنها که رفته اند، با شوق و ذوق بيانيه امضا مي کنند و مي خواهند خودشان را به جريان سياسي کشوري که تويش نيستند، ملحق کنند. . آنها که مانده اند در حسرت بي بي سي و صداي آمريکای بدون پارازيت، و اینترنت بدون فیلتر و رسانه های تماماً دولتی کلافه مي شوند. آنها که رفته اند پاي اينترنت پر سرعت، دنبال فوتبال شبکه 3 با گزارش عادل يا سريالهاي داخلی و با کلام پارسي و فضاهایی ايراني هستند آنها که مانده اند، در ذهنشان از آن طرف، مدينه فاضله مي سازند. آنها که رفته اند، به خاک گرفتن خاطراتشان در سرزمین مادری، حسرت میخورند. و بالاخره: آنهايي که مانده اند مي خواهند بروند... آنهايي که رفته اند مي خواهند بر گردند... اما... هم آنهايي که رفته اند و هم آنهايي که مانده اند در يک چيز مشترکند : احساس تنهايي... سه شنبه 15 آذر 1390برچسب:, :: 18:59 :: نويسنده : ليلا
دکتر عی شریعتی 40سال قبل مرثیه ای برای سیدالشهدا نوشته است که همچنان خواندنی است. این نوشته را به نقل از کتاب " حسین وارث آدم" می خوانید: شب عاشورا بود، عاشورای سال ۴۹؛ گفتم بروم به مجلس روضه ای، که صدایش از هر کوچه و خانه امشب بلند است. منصرف شدم. اما شب عاشورا بود شهر یکپارچه روضه بود وخانه یکپارچه سکوت و درد، چه میتوانستم کرد؟ از خودم توانستم منصرف شوم، از روضه توانستم منصرف شوم، اما چگونه میتوانستم خود را از عاشورا منصرف کنم؟ در میان هیاهوی مکرر و خاطره انگیز دجله و فرات، این دو خصم خویشاوندی که هفت هزار سال، گام به گام با تاریخ همسفرند، غریو و غوغای تازه ای برپا است: میترسم در سیمای بزرگ و نیرومند او بنگرم، او که قربانی این همه زشتی و جهل است. به پاهایش مینگرم که همچنان استوار و صبور ایستاده و این تن صدها ضربه را بپاداشته است و شمشیرها از همه سو برکشیده، و تیرها از همه جا رها، و خیمه ها آتش زده و رجاله در اندیشه غارت، و کینه ها زبانه کشیده و دشمن همه جا در کمین، و دوست بازیچه دشمن و هوا تفتیده و غربت سنگین و دشمن شوره زاری بی حاصل و شن ها داغ و تشنگی جان گزا و دجله سیاه، هار و حمله ور و فرات سرخ، مرز کین و مرگ در اشغال «خصومت جاری» و ... میترسم در سیمای بزرگ و نیرومند او بنگرم، او که قربانی این همه زشتی و جهل است. به پاهایش مینگرم که همچنان استوار و صبور ایستاده و این تن صدها ضربه را بپاداشته است. ترسان و مرتعش از هیجان، نگاهم را بر روی چکمه ها و دامن ردایش بالا میبرم: اینک دو دست فرو افتاده اش، دستی بر شمشیری که به نشانه شکست انسان، فرو میافتد، اما پنجه های خشمگینش، با تعصبی بیحاصل میکوشد، تا هنوز هم نگاهش دارد... جای انگشتان خونین بر قبضه شمشیری که دیگر ... نگاهم را بالاتر میکشانم: از روزنه های زره خون بیرون میزند و بخار غلیظی که خورشید صحرا میمکد تا هر روز، صبح و شام، به انسان نشان دهد و جهان را خبر کند. ادامه مطلب ... شنبه 12 آذر 1390برچسب:, :: 19:28 :: نويسنده : ليلا
قانون هاي ذهني ميگن خوشبختي يعني رضايت....مهم نيست چي داشته باشي يا چقدر، مهم اينه كه از هموني كه داري راضي هستي يا نه؟!
زندگي مجموعه اي از لحظه هاست!
..اگه كسي تصميم بگيره فقط توي لحظه ي اكنون راضي باشه، بعد، به لحظه ي بعدي كه رسيد، باز در لحظه ي اكنون راضي باشه، و بعد به لحظه ي بعدي كه رسيد باز ..... ميدوني چي مي شه؟اون فقط براي راضي و شاد بودن در يك لحظه تلاش كرده، اما يك دفعه ميبينه پنج ساله كه راضي و خشنوده!
ادامه مطلب ... جمعه 11 آذر 1390برچسب:, :: 21:18 :: نويسنده : ليلا
پیش از آنکه واپسین نفس را بر آرم
اینقدر که ما تو این چند وقت از تغییر قیمت کالاها تعجب کردیم ... از تشیع جنازه پدر بزرگم برمیگشتیم عمه ام داشت خودشو از شدت ناراحتی میکشت. یکی از اقوام گفت عزیزم چقدر مدل موهات قشنگه! یهو عمه صاف نشست گفت: تازه الان بهم ریختس! دقت کردین راننده تاکسیایی که موقع کرایه دادن میگن قابل شمارو نداره، بعد طرف پنجاه تومن که کمتر میده میخوان یقه یارو رو جرواجر کنن؟ دقت کردین موقع درس خوندن پرزهای موکت هم واسه آدم جذاب میشه اینقدر که ما لگد به بخت خودمون زدیم بروسلی به حریفاش نزد .....! پدر به دختر : امروز عصر وایسادم کنار خیابون تاکسی بگیرم، یه لکسوز کنارم وایساد ، ما رو میگی خودمونو جمع جور کردیم و با خودم گفتم بابا تو این شهر هم پیدا میشن کسانی که جلوی ما پسرا ترمز کنن که یهو در باز شد و مامانه شلوار بچه شو کشید پایین گفت جیش کن پسرم، جیش کن آفرین جلو دانشگاه با دوستم تکیه داده بودیم به یه پرادو، یه دخترِ اومد گفت میشه منم به ماشینتون تکیه بدم؟ گفتم نه الان میخوایم بریم، بعد درشو باز کرد سوار شد سه شنبه 8 آذر 1390برچسب:, :: 21:40 :: نويسنده : ليلا
*محتویات این مطلب جهت آشنایی افراد غیر ایرانی با کلمات و واژه های ایرانی بیمه عمر: قراردادی که شما را در تمام عمر فقیر نگه داشته تا شما پولدار مرده شناسنامه یا کارت ملی: دفترچه و کارتی که یکی بدون دیگری فاقد ارزش بوده و سریال: فیلمیست چند قسمتی، که روش مصرف مواد مخدر و آخرین شیوههای دزدی را تلفن همراه: وسیلهای سهکاره جهت کلاس گذاشتن، آهنگ گوش کردن و نهایتا عکس ایرانسل: خط تلفنی است جهت مزاحمت و سر به سر گذاشتن دوست و آشنا. گرانی: کلمهیی است زادهی توهم غربیان که در ایران تاکنون مشاهده نشده است! آثار باستانی: خرابههایی که هرچه زودتر باید نابود شوند چون خیلی جا خودپرداز: دستگاهیست که همیشهی خدا باید برای رسیدن به آن در صف ایستاد و اداره: محلی که شما بعد از تنشها و جدلهای منزل در آنجا استراحت میکنید. مجرم: فردی که هیچ فرقی با سایر افراد ندارد و تنها تفاوتش در این است که تورم: عددی بیخود و چرت بوده که همچنان در ایران یک رقمی است! گارانتی: یک اسم زیبا و خوش تلفظ است ولی در عمل مکافاتی بیش نیست. تحقیق: کپی-پیست کردن مقالات اینترنتی. مترو: سونای بخار متحرک! شب امتحان: حکم بین دو نیمه در فوتبال ایران در زمان مربیگری مایلیکهن را دانشجو: دو طیف اند، یک طیف آخرش وزیر میشن بی برو برگرد ! طیف دیگه میدوند که بزرگراه: نوعی پیست رالی به همراه یادگیری آپ تو دیتترین فحشهای باناموسی و رئیس: فردی که وقتی شما دیر به سر کار میروید خیلی زود میآید و زمانی که شما شهرداری: گرفتن رشوه، داشتن صدها پروژههای نیمهتمام و نصب تابلوهای روزشماری از پذیرفتن خانمهای بد حجاب معذوریم: تابلویی که در همهجا نصب شده، جهت کرکر سطل آشغال: وسیلهییست موجود در خیابانها جهت ریختن زباله در اطراف آنها. مدرک تحصیلی: کاغذی مستطیل شکل، در ابعاد مختلف که بسته به مقطع، قیمتش فرق حراج: اصطلاحیست که در آن به قیمت اصلی کالا درصدی اضافه کرده و با ماژیک و غیره (و ...): نشانهای برای باوراندن این مطلب که شما بیش از آنچه تصور دو شنبه 7 آذر 1390برچسب:, :: 18:45 :: نويسنده : ليلا
مهاتما گاندی (رهبر استقلال هند): اگر هندوستان بخواهد یك كشور پیروز شود، باید از زندگی امام حسین پیروی كند. محمدعلی جناح (قاعداعظم پاكستان): به عقیده من تمام مسلمین باید از سرمشق (امام حسین) این شهیدی كه خود را در سرزمین عراق قربانی كرد، پیروی كنند. توماس كارلایل (فیلسوف و مورخ انگلیسی): بهترین درسی كه از واقعه كربلا میگیریم، این است كه حسین و یارانش، ایمان استوار به خدا داشتند. پروفسور ادوارد براون (شرقشناس انگلیسی): آیا قلبی پیدا میشود كه وقتی درباره كربلا سخن میشنود، آغشته به حزن و اندوه نشود؟ موریس دوكبری (اندیشمند فرانسوی): بیایید ما هم از زیردستی یزیدیان به نوعی خلاصی یابیم و مرگ باعزت را بر زندگی باذلت ترجیح دهیم، زیرا مرگ باعزت و شرافت بهتر از زندگی باذلت است. ادامه مطلب ... یک شنبه 6 آذر 1390برچسب:, :: 16:50 :: نويسنده : ليلا
. اما دختر خانوم داستان ما عصبانی شد و درخواست پسر رو رد کرد. بعدم پسر
. چهار سال آزگار کذشت و هر دو فارغ التحصیل شدند. اما پسر دیگه طرف دختره نرفت.!! نتیجه اخلاقی این ماجرا. .
پسرهای مهندسی هیچوقت لای کتاب ها و جزوه هاشون رو باز نمیکنند.!!! شنبه 5 آذر 1390برچسب:, :: 9:12 :: نويسنده : ليلا
نکوهش پوشیدن لباس شهرتگرچه لباس وسیله ای است برای پوشاندن بدن، اما نوع و رنگ و دوخت آن باید متناسب با شخصیت انسان و هماهنگ با آداب و رسوم اجتماعی باشد. بنابراین پوشیدن لباس مندرس و کثیف و همین طور لباس تنگ و نامناسب در فرهنگ اسلامی مذموم است. از جمله اموری که در روایات اهل بیت علیه السلام از آن منع شده لباس شهرت است؛ یعنی لباسی که انسان به واسطه پوشیدن آن انگشت نمای دیگران یا مورد تمسخر آنها واقع می شود. امام حسین علیه السلام در این باره می فرمایند: «کسی که لباس شهرت بپوشد خداوند متعادل در روز واپسین به او بی اعتنایی می کند و از او روی بر می گرداند». دو نشانه شریف ترین انسانبرخلاف سایر جهان بینی ها ملاک سنجش کمالات آدمی در اسلام، فضیلت های اخلاقی و ارزش های متعالی انسانی است. اموری چون برخورداری از مال و منال و داشتن قدرت اجتماعی و موقعیتِ شغلیِ بهتر و جز آن معیار کمال و میزان تشخیص ارزش واقعی انسان محسوب نمی شود. وقتی از امام حسین علیه السلام سؤال می کنند «شریف ترین مردم کیست؟»، آن حضرت می فرمایند: «کسی که پیش از آن که او را پند دهند از پیشامدها پند گیرد و قبل از آن که دیگران او را نسبت به امور آگاه سازند، در نتیجه تیزهوشی و خودسازی خود بیدار شود و به امور اطلاع پیدا کند». شنبه 5 آذر 1390برچسب:, :: 9:5 :: نويسنده : ليلا
http://www.ravanyar.com/FunnyTests/personality/DrPhils/default.asp
جمعه 4 آذر 1390برچسب:, :: 11:17 :: نويسنده : ليلا
*من یار مهربانم، اما كمی گرانم دركل به قول ایشان كم سود و پر زیانم زیر هزار نسخه باشد شمارگانم یا لنگ فیلم و زینكم یا گیر این و آنم یك روز رفتم ارشاد با این قد كمانم گفتا تو را برادر یك سال می دوانم از حرفهای او سوخت تا مغز استخوانم نه عامل خلافم نی در پی مكانم! فعال در مسیر آزادی بیانم من وارث پاپیروس از مصر باستانم بسیار حرف دارم با آنكه بی زبانم درد دلم شنیدی؟ حالا بخر بخوانم عباس احمدي، لوح
آخرین مطالب پيوندها
آموزش کامپیوتر ![]() نويسندگان |
|||
![]() |